X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 19 اردیبهشت‌ماه سال 1389
تاریخچه از واژه های سوسیالست . لیبرالیسم و . . .

در فاصله سال های 1815 و 1848 ‏یک سلسله مرام هایی در اروپا پیدا شد و همه آنها به (یسم ) یا ( ئیزم ) شناخته شدند. معهذا پسوند یسم و ئیزم معرف هرکلمه جدیدی نبود بلکه ظهور آن بیانگر این معنی بود که مردم در صدد اصولی ساختن مرام خود برآمده اند و به فکر یک حرکت و تحول در زندگی اجتماعی و پیدا کردن جایگاهی در زندگانی خویش بودند.

 

لیبرالیسم

 

ناپلئون بنا پارت این واژه را در مورد نظام خود به کار میبرد. نخستین افرادی که خود را لیبرال نامیدند، از اسپانیا برخاستند. آنگاه این واژه به رانسه رفت و در آنجا بعد از بازگشت بوربن ها به کسی گفته میشود که مخالف دستگاه سلطنت باشد. در انگلستان بسیاری از افراد حزب ویگ بیش از پیش لیبرال شدند. به طور کلی لیبرال ها افراد طبقات بازرگانان و صاحبان مشاغل و همچنین ملاکین با کفایتی بودند که میخواستند املاک خود را آباد تر نمایند . به هر چیز تازه ، منور الفکرانه ، کارآمد، معقول و مناسب معتقد بودند، به اختیارات بشر از برای حکومت و نظارت بر خویشتن اعتماد داشتند. لیبرال ها نظریه اقتصادی لسه فر را مطلوب تلقی میکردند پیروان نظریه مذکور معتقد بودند اگر آزادی بیشتری در سرمایه گذاری و معاملات بازرگانی و جریان اجناس باشد، ثروت زیاد خواهد شد، و در عین حال اصرار داشتند که ( دولت آزادفکر‌) باید دارای اختیار طرح نقشه های اقتصادی مملکت باشد.

 

رادیکالیسم

 

‏رادیکال ها طرفدار حکیم سال خورده انگلیسی، جرمی بنتام بودند که از 1776 تا 1832 ‏با انبوهی از نوشته های خود درصدد اصلاح قوانین مدنی و جنایی، کلیسا، پارلمان و مشروطه انگلیس برآمده بود. رادیکال ها در مورد هر چیزی به اصل و ریشه آن رجوع می کردند و هر نوع استدلالی را که بر اساس تاریخ، عرف و عادت بود، بی درنگ مردود می شمردند. اینان مایل بودند که قوانین کشوری، محاکم، زندان ها، دستگیری از مستمندان، تشکیلات شهری، برزن های پر زاغه از صدر تا ذیل به کلی درهم کوبیده شده، از نو تاسیس گردد. تقاضای آنها برای اصلاح پارلمان تقاضا یی آتشین و تعلل ناپذیر بود. از کلیسای انگلیس، عناوین موروثی اشراف و حکومت کدخدامنشی ملاکین متنفر بودند. بسیاری از رادیکال ها به همین نحو با دستگاه سلطنت انگلیس مخالف بودند.

 

سوسیالیسم

 

‏سوسیالیم به معنای ( مالکیت د‏سته جمعی وسایل تولید) یا عمومی کردن اقتصاد است. سوسیالیم بعد از 1830 ‏ پا به عرصه هستی نهاد و به سرعت در میان طبقه کارگر شیوع یافت. سوسیالیست ها از میان مدیران و صاحبان کارخانه ها و روشنفکران بودند. رابرت اوون خود صاحب کارخانه بود ‏و برای رفاه کارگرانش تلاش زیادی کرد. شارل فوریه ‏روشفکر فرانسوی بود که طرح هایی برای بهبود وضعیت کارگران داد. در فرا نسه سوسیالیم با مسلک جمهوری خواهی انقلابی در هم آمیخت و د ‏وباره اذهان مردم به انقلاب کبیر فرانسه و جمهوری د‏موکراتیک سال 1793 ‏ معطوف گشت. نوشته های روبسپیر را د‏ست به د‏ست می گرد‏انیدند. لوئی بلان د‏ر سال 1839 ‏ کتابی تحت عنوان سازمان کار منتشر ساخت و در آن ایده آل های دموکراتیکی را بر شمرد.

 

در انگلستان عقاید سوسیالیستی با نهضتی در آمیخت که سرلوحه مرامش توسعه اصلاحات پارلمانی بود. جماعتی از طبقه کارگران که خود را چارتیست یا منشورین مینامیدند و این وجه تسمیه از آنجا بود که این جمماعت در سال 1838 سندی تنظیم کرده بودند که به منشور ملت اشتهار داشت چارتیسم در مقایسه با سوسیالیسم آن روزی فرانسه در حکم یک نهضت توده ای بود. فقط معدودی از چارتیست ها بر وفق عقاید خاص خویش آشکارا سوسیالیست بودند اما همگی با سیستم سرمایه داری مخالفت میورزیدند و همگی معتقد بودند که اولین اقدام آنها بایستی اعزام نمایندگان طبقه کارگر به پارلمان باشد. در سال 1839 منشوری را توسط این نمایندگان که بالق بر یک میلیون نفر آن را تایید کرده بودند، به مجلس عامه فرستادند، اما جناح افراطی چارتیست ها باعث بروز موجی از اغتشاشات گردیدند که مقامات دولتی به نحو مؤثری آن را فرو نشانیدند. در سال 1842 این عوض حال را دوباره با امضای بیش از سه میلیون نفر به مجلس تقدیم کردند اما این بار نیز موفقیتی حاصل نکردند و نهضت به تدریج ضعیف شد.

 

در آلمان کارل مارکس، اصول و مبانی سوسیالیسم را با کتاب معروف سرمایه رواج میداد. او که بنیان گذار مارکسیسم است ، عقاید خود را بر اساس ماتریالیسم قرار داده بود. سوسیالیسم طی پیشرفت خود در سال 1864 موفق شد ، بین الملل اول را در لندن تأسیس کند و چندین جلسه با حضور نمایندگان کشورهای مختلف تشکیل داد. این مجمع با مخالفت برخی از دولت ها بروبرو شد. سوسیالیسم در منازعات سیاسی شرکت کرد ، اعتصابت را وسیله ای برای دفاع تشخیص داد ، لغو مالکیت را پیشنهاد و علیه جنگ اعتراض کرد. لیکن به چند جبهه با تمایلات مختلف تقسیم شد و نا چار در سال 1876 انحلال خود را اعلام داشت. احزاب جدید سوسیالیستی که بعد از 1880 به وجود آمد، همه از حکومت مارکس الهام گرفته بود. مارکسیسم یا سوسیالیسم علمی تنها نوع سوسیالیسم اصولی گردید و در آلمان و فرانسه بیش از هر کشور دیگر گسترش یافت.

 

پیدایش آنارشیسم و گسترش آن در اروپا

 

تحقق آزادی از مهمترین اهداف انقلاب کبیر فرانسه به حساب می آمد. اندیشه آزادی خواهی به وسیله فرانسویان به ویژه در عصر فتوحات ناپلئون در سراسر اروپا گسترش یافت. اما در همان دوران انقلاب فرانسه و به خصوص در عصر ناپلئن بناپارت بسیاری از مظاهر آزادی در فرانسه نادیده گرفته شد. کنگره وین آزادی خواهان را بیش از پیش در فشار گذاشت و جو سانسور و اختناق را حاکم ساخت. در برابر این رخداد ها گروهی در اروپا پیدا شدند و عقیده تازه ای را رواج دادند که با ذوق و شوق فراوان و شدید ، مورد استقبال قرار گرفت. این عقیده آنارشیسم بود.

 

آنارشیسم به معنی ایجاد جامعه ای است که حد اقل در آن دولتی وجود نداشته باشد و آزادی فردی در سطح بالایی قرار گیرد . هدف و ایده ال آنارشیست ها خیلی عالی و بلند بود. تورو که یک آمریکایی است ، آنارشیسم را چنین تعریف کرده است: ( اعتقاد به یک هدف عالی و به وجود یک ثروت مشترک بر اساس دوست داشتن و خدمت کردن به دیگران و تعاون و احترام متقابل و احترام گذاردن ارادی و داوطلبانه به حقوق دیگران )‌اما دنیای فعلی با این همه خشونت ها و خود خواهی ها از چنین وضعی بسیار دور است. تمایل و آرزوی آنارشیستی برای از میان بردن یک دولت مرکزی یا داشتن یک حد اقل حکومت، به ظاهر عکس العملی نسبت به قدرت های استبدادی و حکومت های مطلقه بود. علی رغم تفاوت میان سوسیالیسم و آنارشیسم ، گاهی طرفداران آنها به هم نزدیک شده و در هم تحلیل میرفتند. سوسیالیست ها به آنارشیست ها روی خوش نشان میدادند اما اهداف آنها را دور دست میدانستند. آنارشیسم در کشورهایی که طبقات کارگری متشکل بود، نمی توانست به صورت یک نهضت یا سازمان ، تشکل یابد ( مثل آلمان و انگلستان ) ، اما در کشورهای جنوبی و شرقی اروپا گسترش می یافت . بعضی آنارشیست ها چون نمیتوانستند به اقدامات اساسی بپردازند،‌راه تازه (‌تبلیغ به وسیله عمل ) را برگزیدند و ناچار به ترور متوسل شدند. نخستین رهبران آنارشیست ها پییر پرودون فرانسوی ، میخائیل باکونین روسی ، پتر کروپاتکین روسی ، انریکو مالاتستا از ایتالیا بودند.

 

ناسیونالیسم

 

ناسیونالیسم به معنای ملت گرایی است و عظیم ترین نهضت ناسیونالیستی در آلمان صورت گرفته است. در واقع ناسیونالیسم بیشتر به عنوان واکنشی در برابر حکومت بین المللی ناپلئون قد علم کرده بود. ناسیونالیسم در ابتدا بیشتر با ناسیونالیسم فرهنگی سرو کار داشت. به این معنی که میگفت هر ملتی صاحب زبان ،‌تاریخ ، نظریه ای نسبت به جهان و سرانجام تاریخ خاص خود میباشد که باید آن را حفظ وتکمیل کند. اما بعد ها ناسیونالیسم توجه خود را به ناسیونالیسم سیاسی معطوف داشت و اعلام کرد که برای حفظ این فرهنگ ملی و محرز ساختن آزادی و عدالت در حق افراد جامعه ، هر ملتی باید برای خود حکومت مستقلی تشکیل دهد. متصدیان حکومت باید دارای همان ملیت باشند که افراد ، به عبارت دیگر به زبان مردم مملکت سخن بگویند و کلیه افرادی که تابع ملیت واحد هستند یعنی به زبان واحدی تکلم میکنند، باید تحت لوای حکومت واحدی گرد آیند.

 

از آنجا که تحقق این امر در تمامی اروپا از مشرق فرانسه به بعد مستلزم واژگون سازی کلیه دولت ها بود، ناسیونالیسم تمام عیار اصولاً مرامی انقلابی محسوب میشد. ژوزف مازینی ایتالیایی از مشهور ترین حکمای ناسیونالیست اروپای غربی به شمار است. وی انجمنی به نام ایتالیا جوان تشکیل داد. اصولاً ناسیونالیست ها که مورد تعقیب محافظه کاران بودند، مجامع سری تاسیس میکردند. در آلمان نیز انجمن های مشابهی به وجود آمد. در آلمان مسئله ملیت تقریبا حکم وسواسی پیدا کرد. این امر در همه چیز از فرهنگ عامه گرفته تا حکمت اولی مؤثر افتاد. قسمت اعظم انگیزه های لئوپلد فن رانکه مورخ مشهور آلمانی را باید مرهون احساسات ملی او دانست.

 

در اروپای شرقی ناسیونالیسم مدت ها جنبه نهضت فرهنگی داشت تا سیاسی . قرن ها تحولات منجر به مستحیل شدن چک ها ، روتنی ها ، رومانی ها ، صرب ها ، کروات ها ، اسلون ها، و حتی به درجه کمتری لهستانی ها و مجارها گردیده بود. طبقات عالیه آنها آلمانی یا فرانسه صحبت میکردند و برای کسب عقیده چشم به سوی وین و پاریس میدوختند. زبانهای بومی ، زبان رایج میان دهقانان بود. در قرن نوزدهم اوضاع دگرگون شد. میهن پرستان به تدریج برای حفظ فرهنگ های باستانی خود ه پا خاستند. پیدایش ناپلئون احساسات جمعی از روشنفکران را که در دنیای اسلاو و دو از هم میزیستند و پراکنده بودند، تحریک نمود. بسیاری از مردم اسلاو از پیروزی تزار بر ناپلئون بناپارت بی نهایت مسرور گشتند. کلیه شعب اسلاو احیاء گردید. در روسیه در دوران سلطنت الکساندر اول تمایلی به راه و رسم غربی یا اروپایی پیدا شد اما پس از درگذشت وی ، عقیده جانبداری از راه و رسم اسلاوها به تدریج انتشار یافت.

 

رومانتیسیزم

 

رومانتیسیزم فرضیه ای رد باره ادبیات و صنایع ظریفه بود، به عنوان فرضیه هنری درباره ماهیت حقیقت باطنی ، اهمیت جنبه های گوناگون ذهن بشری ،‌روابط میان عقل و احساس ، مسائل اساسی مطرح ساخت. رمانتیسیزم عشق به همه چیزهایی بود که طبقه بندی آنها امکان نداشت مثل حالات روحی یا آثاری که در ذهن به جا می ماند و صحنه ها یا افسانه ها . رومانتیست ها هم برای عقل ارزش قائل بودند و هم برای احساس.

 

ادبیات فرانسه در دوره قبل از انقلاب کبیر فرانسه ، اشرافی و مبتذل وبه سبک قدیم (‌کلاسیک )‌بود. عده نویسندگان بسیار محدود و شامل نجبا به خصوص نجبای پاریس و درباریان و ثروتمندان و نظایر آنها میشد. بنا بر این ادبیات وسیله تفریح اشراف بود و در حوزه خود چیز ( پَست ) را نمیپذیرفت . مثلاً در تئاتر موضوع های ( عالی ‌) از قبیل سرگذشت پهلوانان و سلاطین و ملکه ها یا درباریان را نمایش میدادند. سرگذشت دهقان یا کارگر موضوعی ( پست ) شمرده میشد. در نیمه اول قرن نوزدهم ادبیات فرانسه که به مردم مساوات سیاسی بخشید ، مساوات ادبی را هم اعطا نمود. مردم متوسط و افراد ملت در ادبیات مانند درباریان سابق جلب توجه کردند. اولین قهرمان تئاتر ویکتور هوگو دزدی بنام ارنانی بود. ویکتور هوگو از این که در یکی از منظومه های خود ( خوک ) را به نامش اسم برده تفاخر میکند. عمده تحولات ادبی بر اثر اهتمام جماعتی از نویسندگان بود که آثارشان از سال 1820 شروع به انتشار کرد و این دسته را رومانتیک گفتند.

 

از آنجا که کلاسیک ها عموماً‌ آزادی خواه و احساسات ضد مذهبی داشتند و رمانتیک ها از سلطنت طلبان شدید محسوب میگشتند و کاتولیک مذهب بودند، سیاست نیز به مجادلات ادبی آمیخته شد و باعث تشدید نفرت و کینه ، دو دسته از نویسندگان گردید . چنان که یکی از نمایندگان آزادی خواه مجلس گفت: رومانتیک کسی است که مشاعرش مختل گردیده ).

 

بزرگترین موسس نهضت رومانتیسیزم در انگلستان سه تن از شعرای نامدار آن کشور یعنی وردورث ، شلی ، بایرون ، در فرانسه ویکتور هوگو ، شاتوبریان ، لامارتین ، آلفرد دو وینی ، آلفرد دو موسه ، بالزاک ،‌ میشله ؛ در آلمان شیلر و شلگز بودند

 

 

تمدن اروپا در قرن نوزدهم

 

برای اروپا و دنیای اروپاییان قرن نوزدهم وبه ویژه فاصله میان سالهای 1871 تا 1914 دوران توسعه صنعت و پیشرفت مادیات به حدی بود که تاکنون نظیر آن دیده نشده است. دورانی بود که طی آن مردم کاماکان به علوم طبیعی ، تعقل و پیشرفت ایمام داشتند. اما در حلال همین سال ها نیرویی در امر سیاسی ، اقتصاید و طرز تفکر اساسی مردم به جنبش در آمده بودک ه میخواست مبانی و اصول آزادی خواهانه این تمدن اروپایی را تضعیف و متزلزل نماید.

 

در نیمه دوم قرن نوزدهم ، اروپاییان به تمدن خود بی اندازه آگاه بودند و بیش از حد به آن افتخار میکردند. به اعتقاد آنها این تمدن به حق حاصل قرن ها پیشرفت بود . چون احساس میکردند که در اهم مسائل بشری بیشتر از سایر نژادها پیشرفت نصیل آنها گردیده است . شکی نداشتند که سایر ملل عالم باید ایده آل های اجتماعی آنها را در خور ستایش بشمارند. اروپاییان تمدن خود را در 1900 بالاتر از 1800 و یا در 1900 خود را برتر از ملل غیر اروپایی همان عهد میدانستند. زیرا پایه معیشت بالاتری داشتند، خوب میخوردند ، میپوشیدند و وسایل بهداشتی بالاتری داشتند. این همه به آن علت بود که کشتی های اقیانوس پیما ،‌خطوط راه آهن ، اتوبوس ها و بعد از 1880 دستگاه های تلفن و چراغ برق داشتند. اما ایده آل تمدن به هیچ وجه منحصر به جنبه مادی نبود.

 

اطلاعات علمی بشر بر طبیعت که جانشین خرافات یا اعتقاد به وجود شیاطین شده بود ، اطلاعات جغرافیایی که در پرتو تمدن آن مردم متمدن به وجود تمامی کره ارض واقف گردیده و به طور کلی ابعاد زمین را پیدا کرده بودند و از ساکنان گوناگون آن اطلاع داشتند و نیز ایده ال تمدن جنبه ای داشت به غایت معنوی که از دیانت مسیح مشتق گردیده بود. اما اکنون جنبه دنیوی یافته و از دین تفکیک شده بود.

 

 

حوزه تمدن دراروپا

 

در واقع ناحیه بخصوصی از اروپا مرکز تمدن محسوب میشد ودو اروپا وجود داشت که یکی حوزه داخلی و دیگری حوزه خارجی بود. حوزه داخلی را ( اروپای قوه بخار ) مینامیدند و یکی از نویسندگان فرانسوی ، این حوزه را از گلاسکو به استکهلم ، دانزیک ، تریست ، فلورانس و بارسلون فرض میکرد. در داخله این حوزه ، انگلستان ، بلژیک ، آلمان ،‌فرانسه ، ایتالیای شمالی و بخش های غربی امپراتوری اتریش قرار گرفته بود. در واقع کلیه صنایع سنگین اروپایی در درون این منطقه جای داشت . خطوط راه آهن ، ثروت ،‌آزمایشگاه ها ، فعالیت های علمی اروپا ، افکار و اندیشه های سیاسی در این حوزه جمع شده بود.

 

حوزه خارجی مشتمل بر خاک اعظم ایرلند، قسمت اعظم دو شبه جزیره اسپانی و ایتالیا و تمامی اروپای واقع در مشرق آلمان آن روزی ، بوهم و خود خاک اتریش بود. حوزه خارجی فلاحتی بود.

 

انقلاب فرانسه شرایط اجتماعی را به وضعی موثر و عمیق تغییر داد ،‌قدرت طبقات ممتاز ،‌نجبا و روحانیون را در هم شکست و قیود ارباب و رعیتی (سرواژ)‌را از بین برد. استفاده از ماشین به تدریج در صنعت تحولی ایجاد کرد. کشتی های بخار ، لوکوموتیو و خطوط آهن ، پتک های بزرگ خودکار ،‌نخستی پلهای فلزی ، توربافی با ماشین و دیگر اختراعات در این ایام بوجود آمدو از سالهای 1815 تا 1830 نخستین ماشین های کشاورزی در انگلیس ظاهر شد. نیپس عکاسی را اختراع کرد. اختراع شمع ،‌روشنایی به وسیله گاز ،‌توربین های آبی ،‌ماشین های نساجی ، تلگراف از مشخصات این دوره است. از 1830 تا 1848 تلگراف مورس ، ماشین تحریر ، لامپ های برق ، لاستیک اتومبیل ،‌ماشین حساب اختراع شد. تجارت آزاد رونق یافت. بر تعداد بانک ها افزوده شد و بسیاری ازآن ها به نشر اسکناس پرداختند.

 

از 1848 تا 1870 گذشته از ماشین های کشاورزی ،‌بایسکل ، ماشین حفاری ، چراغ های نفتی ، ریل های فولادی ( راه آهن ) ، مسلسل ، زیر دریایی ، دستگاه های سردکنی اختراع شد. از سال های 1870 تا 1914 صنعتی کردن کشاورزی ، استفاده از ماشین ها و کودها ،‌ایجاد مدارس کشاورزی و اتحادیه های تعاونی موجب ترقی سریع و عظیم کشاورزی شد. تلفن ، ساختمان های فلزی ، راه آهن برقی ،‌ چراغ گاز ،‌تراموای برقی ، ضبط صوت ، تلگراف ،‌بیسیم ،‌موتور سیکلت و عکس رنگی ظاهر شد.

 

تا سال 1815 مذهب کانت مشهورترین دستگاه فلسفی به حساب می آمد. بعضی هنوز به آن معتقد بودند و بعضی ها مثل فیخته و شلینگ از آن جدا شدند. از 1830 تا 1848 در فلسفه هربرت آلمانی ( تابع کانت و مخالف هگل) شوپنهاور ،‌اگوست کنت فرانسوی موسس مذهب اثبات گرایی (پوزیتیویسم ) ،‌استوارت میل انگلیسی (قائل به اصالت و احساس و اصالت فرد )‌بودند. از 1870 پیشرفت دانش موجب تحدید فلسفه مادی شد. فوئرباخ، اشتراوس ، وبوخنر از نمایندگان مکتب تجدید فلسفه مادی بودند. داروین انگلیسی اثر معروف خود را با عنوان ( منشا انواع ) در ارتباط با علوم ، منتشر ساخت. مشهور ترین فیلسوف اروپا از 1870 تا 1914 را باید نیچه به حساب آورد.

 

از 1848 تا 1870 رومانتیسم در مقابل رئالیسم زوال و انحطاط یافت و به جای سبک تعزلی ، حساسیت ،‌عشق قرون وسطی ،‌نفوذ مذهبی و خود ستایی ،‌عینی بودن و مشاهده دقیق و روش های علمی مورد توجه قرار گرفت.

 

از 1848 تا 1870 تحول اجتماعی به مرحله کمال رسید. طبقات نجبا همه جا امتیازات خود را از دست داد و دیگر در شمار طبقات اجتماعی محسوب نمیشد و ازاین پس طبقه اصلی شکل گرفت: بورژوا ، کارگران و روستاییان . مساله مهاجرت در این دوره به ناگهان توسعه یافت و حتی بعضی ملتها مانند ایتالیایی ها را متوجه ممالک همسایه کرد. انگلیسی ها و آلمانی ها به خصوص به مهاجرت پرداختند، روانه آمریکا و استرالیا شدند.